+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 16:36 توسط مهتاب
|
به نام خالقی که تنهاست ولی تنهایی را برای مخلوقاتش نمی پسندد...... سلام خوش حالم ک ب من سر زدی......بازم ب من سر یزنید نظراتونم بی رو در بایستی بگید هرکس موافق تبادل لینک بود بگه
این روزها زیادی ساکت شده ام ....نمیدانم چراحرفهایم،به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند...؟؟؟؟!!!! پروفایلم فعالهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
ساعت سه شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت : چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟ مادر گفت : بیست و پنج سال قبل در همین موقع تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم , تولدت مبارک.